یک پیشنهاد
من داشتم از یک کتاب قدیمی مینوشتم اما دیدم این بنده خدا هم مطالبش کاملتر و جامع تر، خدا خیرش بدهد.
http://www.takfal.com/mazhabi/biography_Sheytan/
برای سلامتی امام زمان(عج) و تعجیل در ظهورشان صلوات
بخش اسلامی
من داشتم از یک کتاب قدیمی مینوشتم اما دیدم این بنده خدا هم مطالبش کاملتر و جامع تر، خدا خیرش بدهد.
http://www.takfal.com/mazhabi/biography_Sheytan/
برای سلامتی امام زمان(عج) و تعجیل در ظهورشان صلوات
شيطان پس از ورود دوم خود به بهشت، در همان دهان مار با آدم(ع) شروع به صحبت كرد. آدم (ع) فكر كرد اين مار است كه با او سخن مي گويد و نمي دانست كه شيطان به واسطه قرار دادن مار در حال صحبت با اوست. شيطان از زبان مار گفت: اي آدم! خدا نمي خواهد شما براي هميشه در بهشت بمانيد زيرا هر كس از ميوه هاي اين درخت بخورد جاويد مي ماند. با اين دستور كه خدا به شما داده قصد خيانت داشته! از آن بخوريد تا جاويد بمانيد! حضرت آدم (ع) فرمود: اي مار! اين سخن كه تو مي گوي از غرور شيطان است. چگونه ممكن است كه خداوند قصد خيانت به ما را داشته باشد؟! مار گفت: خداوند ارحم الراحمين است و بخيل نيست و در گفته هاي خود اصرار ورزيد و بدان سوگند ياد كرد.
شيطان هر قدر وسوسه كرد، آدم نپذيرفت و با او مخالفت نمود. وقتي كه شيطان از آدم (ع) مايوس شد، نزد همسرش حوا رفت و به او گفت : اي حوا! آيا هيچ مي داني آن درختي كه خدامند براي شما حرام كرده بود، اكنون برايتان حلال است؟! زيرا خدامند ديد كه اطاعت و عبادتشما بسار نيكو بوده است. اگر مي خواهي براي اثبات من، امتحان كن. فرشتگاني كه موكل بر آن درخت بودند و نيز حيواناتي كه از آن منع مي كردند، ديگر با شما كاري ندارند و اين دليل بر آن است كه درخت ممنوعه براي شما حلال شده است. اگر تو زودتر از آدم از آن بخوري بر او مسلط خواهي شد و او را مجبور است از تو اطاعت كند!
حوا گفت : من اكنون امتحان مي كنم. حوا به سوي درخت ممنوعه رفت و هنگامي كه فرشتگان خواستند تا او را از نزديك شدن به آن درخت منع كنند، خداوند از طريق وحي آنان را مورد خطاب قرار داد و فرمود: شما كسي را كه فاقد عقل است، منع كنيد نه كسي را كه به او عقل دادم وآن حجت براي اوست. اگر مرا اطاعت كند ثواب مي بيند و اگر مخالفت ورزد، عذاب خواهد شد.
فرشتگان در پي اين خطاب الهي از او در گذشتند.
حوا نيز خيال كرد كه واقعا خوردن از آن درخت حلال شده و ايرادي در كار نيست. مقداري از ميوه ي درخت را خورد و طوري هم نشد. با خود گفت: مار درست گفته است و ميدانسته كه خوردن از آن حلال شده است.
سپس نزد آدم (ع) رفت و به او گفت: آيا ميداني كه خوردن از آن درخت بر ما حلال شده است؟! زيرا من نزديك آن رفتم و فرشتگان هم مانع نشدند و مقداري از آن را خوردم و ميبيني هيچ مشكلي هم پيدا نكرده ام. آدم (ع) هم فريب زن خود را خورد و با حوا به سوي آن درخت رفت و از ميوه ي آن خورد! در اين حال خدامند آدم و حوا را مورد خطاب قرار داد و فرامين خود مبني بر خروج آنان و شيطان را از هشت به منصه ي ظهور رساند.
منبع: شیطان در کمینگاه؛ صص 56و55
پس از آنكه شيطان از بهشت براي بار اول اخراج شده بود و علت آن عدم اجراي امر خداوندي مبني بر سجده بر آدم (ع) بود، او تصميم قاطع گرفت كه با هر نقشه و حيله اي كه مقدور است، دوباره وارد بهشت شود و انتقام خود را از آدم(ع) بگيرد. ابتدا خواست تا از طريق معمول خود وارد شود اما ديد كه نگهبانان مانع از ورود او مي گردند. به كناري رفت و در انتظار ايستاد. طاووس را ديد و از او خواهش كرد تا داخل بهشت شود اما طاووس نپذيرفت. در اين هنگام چشمش به بالاي ديوار بهشت افتاد و ماري را روي ديوار ديد. تا آن هنگام مار يكي از حيوانات زيبا و خوشرنگ بهشت بود و مانند ساير حيوانات چهاد دست و پا داشت. شيطان جلوتر رفت و گفت: اي مار! مرا داخل بهشت كن تا اسم اعظم الهي را به تو بياموزم. مار گفت: فرشتگان نگهبان در بهشت هستند و تو را مي بينند و اجازه نمي دهند تا داخل بهشت شوي. شيطان گفت: مرا داخل دهان خود كن و آن را ببند كه به اين طريق مي توانيم داخل بهشت شوم. توضيح اين كه چون شيطان از سنخ جن است پس قابليت انقباظ و انسباط دارد و از اين جهت حتي مي تواند از روزن درب وارد يا خارج شود و از مجاري خون بني آدم نيز عبور كند! آري، مار فريب شيطان را خورد و خواسته او راعملي كرد.
شيطان وارد بهشت شد. مار گفت: طبق قول خود، اسم اعظم اهي را به من بياموز. شيطان گفت: اي مار! اگر من اسم اعظم را مي دانستم احتياجي به كمك تو نداشتم.
منبع: شيطان در كمينگاه؛ ص55
پس از این که خداوند آدم (ع) را آفرید، به فرشتگان دستور داد تا برای اعتراف به مقام رفیع او در مقابلش سجده کنند و او راتکریم نمایند. تمام فرشتگان اطاعت کردند و به سجده افتادند و مدتی در حال سجده بودند اما شیطان که در آن زمان در صف فرشتگان بود، از روی خودخواهی و غرور بیجا به خداوند عرض کرد: خدایا! مرا از سجده کردن بر آدم معذور بدار! خدامندا! من تو را چنان سجده کنم که تا کنون هیچ فرشته مقربی و هیچ پیامبر مرسلی تو را چنان سجده و عبادت نکرده باشد. خدامند به او فرمود: من حاجتی به عبادت تو ندارم. من از تو می خواهم تا آنچه را دستور می دهم انجام دهی نه آنچه را که تو خواهی! سرانجام نیط قبول نکرد و حسدی را که در قلب خود داشت ظاهر کرد. خداوند هم از او بازخواست نمود و فرمود: چه چیزی مانع از آن شد که بر مخلوقی که من او را با دست و قدرت و عنایت خویش آفریدو سجده نکنی ؟!
شيطان عرض كرد: من از حيث عنصر و گوهر ذاتي از آدم برترم و كسي را ياراي برابري با من نيست و هيچ موجودي به پايگاه رفيع و بلند من نمي رسد! من از گوهر فروزان آتش آفريده شده ام و او عنصر تيره و بي ارزش گل. پس شايسته نيست كه شخصي در مقام من به او سجده كند!
چون شيطان از امر خدا مبني بر سجده آدم (ع) سرپيچي كرد و از راه قياس باطل خود دليل تراشي كرد، خداوند به او نهيت زد و فرمود: از بين فرشتگان و بهشت پر نعمت و جاويد و سعادت ابدي من خارج شو زيرا تو از رانده شدگاني.
منبع: شيطان در كمينگاه ؛صص50و49 با تخليص.
شیطان در بین فرشتگان مشغول عبادت بود تا وقتی که خداوند اراده فرمود تا برای خود بر روی زمین جانشین خلق نماید. در پی آن به فرشتگان خطاب نمود که من می خواهیم خلیفه ای در زمین قرار دهم و آنان را از مقصودش آگاه نمود. در این هنگام شیطان به وسط زمین رفت و فریاد زد ای زمین! من آمده ام تا تو را نصیحت کنم! خداوند اراده کرده که از تو موجودی بسازد که بهترین خلایق باشد و من می ترسم که او نسبت به خداوند مرتکب گناه شود و داخل آتش گردد. پس هنگامی که فرشتگان آمدند تا خاک بردارند، آنان را به خدای بزرگ سوگند بده تا از تو خاک برنگیرند. مخالفت شیطان با آدم (ع) از همین جا شروع شد و تا روز قیامت هم ادامه خواهد داشت و این اولین مخالفت او بود.
منابع:ر.ک: بقره آیه 29- شیطان در کمینگاه ص46
روایت شده است که شیطان پس از اخراج شدن از بهشت، خطاب به خداوند عرض کرد: خداوندا! عبادت و طاعات شش هزار ساله ی من چه می شود؟ از درگاه الهی ندا رسید که: در برابر عبادات و طاعات تو هر چه بخواهی می دهیم. شیطان گفت: پس مرگم را تا قیامت به تاخیر بیانداز.
خداوند فرمود: تو از مهلت داده شدگانی. شیطان در خواست دیگری هم کرد و آن این که گفت: به من قدرتی بده تا این که بتوانم شبهه و وسوسه را در دلهای بنی آدم بیافکنم. این درخواست شیطان هم بنا به حکمت ها و مصلحت هایی که خداوند در نظر داشت، به او عطا شد. در این حال حضرت آدم (ع) گریست و عرض کرد: خداوندا! فرزندان بیچارهی من، گرفتار چنین دشمنی هستند و تو نیز تا روز قیامت به او مهلت داده ایی و به او قدرت القاء و وسوسه نیز دادی، پس فرزندانم چه کنند؟ ندا رسید: ای آدم! در برابر هر شیطانی فرشته ایی را می آفرینیم.
آری، هرچه را شیطان وسوسه کند، فرشته هم در مقابلش الهام به خیر می کند. شیطان می گوید به مسجد نرو، اما فرشته می گوید برو. شیطان می گوید فلان کار حرام را مرتکب شو و بعد توبه می کنی. فرشته می گوید مرتکب عمل حرام نشو شاید بمیری و فرصت توبه نیابی یا این که توبه کنی و توبه ات مقبول درگاه الهی نشود.
منبع: استعاذه؛صص27-26
شيطان در هر آسماني هزار سال خدا را عبادت كرد و در هر آسماني او را به اسمي مي خواندند. او با اينكه از جنيان بود اما چنان عبادت مي كرد كه فرشتگان گمان كردند كه شيطان از آنان است. در بهشت٬ او را عزازيل می گفتند. یعنی <عزیز کرده ی خدا>. زیرا تمام آسمان ها میان فرشتگان عزیزتر از شیطان و مقربتر از او کسی نبود.
او گاهی در عرش و گاهی در بهشت مشغول عبادت بود. گاهی برای او منبر می نهادند و او بالای منبر می رفت و فرشتگان را پند و اندرز می داد و آداب عبادت به آنان تعلیم میداد تا ایت که روزی گذشت که بر درب بهشت این نوشته را دید : به همین زودی ها یکی از بندگان مقرب را به جهت نافرمانی از مقام قرب خود بیرون می کنیم و طوق لعنت بر گردن او می اندازیم. شیطان گفت: خداوندا! اجازه بده تا من هم او را لعنت کنم. خداوند به او اجازه داد و او هزار سال خود را لعنت می کرد و او نمی دانست که خود را لعنت می کند!
فرشتگان خیلی ترسیدند و شب و روز گریه می کردند. سرانجام گفتند: خوب است برویم نزد عزازیل تا دعا کند خداوند ما را از این آزمایش در امان دارد. شیطان حتی در حق همه آنان دعا کرد اما در حق خودش دعا نکرد.سرانجام خداوند آدم را خلق کرد و هزار سال بدنش بی روح در بهشت افتاده بود. شیطان بر او گذشت و دست خود را بر شکم او زد و گفت: اگر از من بالاتر باشی از تو اطاعت نمی کنم اما اگر از من پایین تر باشی تو را مورد توجه قرار خواهم داد. خداوند خطاب به فرشتگان فرمود که: هنگامی که از روح خود در آدم دمیدم و او را زنده کردم سجده کنید. همه سجده کردند مگر شیطان که به تکبر ورزید و سجده نکرد و گفت: من از او برتر هستم. زیرا مرا از آتش خلق کردی و او را از خاک. شیطان در این آزمایش مردود درگاه الهی شد و از بهشت اخراج گردید.
منابع: شیطان در کمینگاه ص128-داستانهای عبرت انگیز صص27و28.
منبر و وعظ شيطان در آسمان چهارم
در خبر است كه: در شب هفدهم ماه مبارك رمضان كه رسول اكرم (ص) به معراج رفت و همه جا را ديد و همان شب نيز مراجعت فرمود٬ در صبح آن شب شيطان خدمت آن سرور مشرف شد و عرض كرد: اي رسول خدا(ص)!
شب گذشته كه معراج تشريف برديد٬ در آسمان چهارم و طرف چپ بيت المعمور منبري شكسته بود و سوخته و به رو در افتاده. آيا شناختي آن منبر را متوجه شدي براي كيست؟
حضرت فرمود: خير٬ آن منبر كيست؟ شيطان گفت آن منبر مال من بود. روي آن مي نشستم و فرشتگان پاي منبر حاضر مي شدند و من بر ايشان بندگي خداوند را مي آموختم. فرشتگان از عبادت و بندگي من تعجب مي كردند! هرگاه كه تسبيح از دستم مي افتاد٬ فرشتگان در خروش مي آمدند و تسبيح را مي بوسيدند و به دستم مي دادند. اعتقاد اعتاد و باورم اين بود كه خداوند از من بهتر چيزي خلق نفرموده است اما ديدم كه امر برعكس شد و رانده ي درگاه الهي شدم و اكنون كسي از من بدتر و ملعون تر در درگاه احديت نيست. اي محمد! مبادا مغرور شوي و تكبر نمايي٬ چون هيچ كس از كارهاي خداوند آگاه نيست!
منبع: كتاب شيطان در كمينگاه
شیطان اول در زمین می زیست و سپس با ملائکه به آسمان برده شد
چنانکه در نص قرآن است، شیطان خود از طافه جن است و در ابتدا مدتی از عمر خود را میان جنیان سپری کرده و با آنان معاشر و همگام بود تا این که فتنه و فساد و شرارت در بین جنیان بسیار گردید تا حدی که طوایف جن وارد جنگ بر علیه یکدیگر پرداختند. در این هنگام خداوند تعالی ااراده فرمود تا آنان را نابود کند. متعاقب آن عده ایی از فرشتگان به جنگ با جنیان گسیل شدند و با آنان به جنگ پرداخته و بیشتر آنان را کشتند. در این بین، شیطان از معرکه جان سالم به در برد و از مرگ نجات پیدا کرد. سرانجام او را اسیر کردند.
شیطان به فرشتگان گفت: من از جمله مومنان هستم و در فتنه و فساد شرکت نداشتم.شما فرشتگان تمام خویشان و همنوعانم را کشتید و اینک من تنها ماندم. مرا با خدتان به آسمان ببرید تا در آنجا با شما باشم و خدای خود را عبادت کنم.
فرشتگان از خداوند جوياي تكليف شدند و خداوند نيز به آنان اجازه داد تا او را به آسمان ببرند. يطان هنگامي كه به آسمان رسيد٬ به گردش و بررسي در اوضاع آن پرداخت و در آن بين لوحي راديد كه چيزهايي بر آن نوشته شده بود كه از جمله ي آن اين نوشته ها بود: من پاداش هيچ عملي را ضايع نمي كنم؛آري؛ كسي كه كاري كند و منظور او دنيا باشد٬ خدا نيز دنيا را به او مي بخشد و كسي كه آخرت را بخواهد٬ خداوند نيز او را به آرزويش مي رساند. كسي كه پاداش آرت را بواهد به او بركت(=افزوني) مي دهيم و آنان كه فقط مال دنيا مي طلبند كمي از آن را به آنان مي بخشيم اما در آخرت هيچ نصيبي ندارند.
شيطان با ديدن اين مطالب٬ ند خود فكر كرد كه آخرت نسيه است اما دنيا نقد. تصميم گرفت تا دنيا را بوسيله عبادات طولاني و سخت به دست آورد. لذا در ميان فرشتگان آن در به عبادت پرداخت تا اينكه سرور و رئيس همه فرشتگان شد و طاووس ملائكه نام گرفت! او بر منبري مي نشست و در مجلس وعظ او فرشتگن با احترام مي ايستادند.
وقتي كه مي دانست با اين عبادات مي تواند به دنيا دست يابد٬ از اين رو آنچه را در قلب سياه خود داشت٬ آشكار ساخت و ادعا نمود كه من از آدم (ع) برترم و در برابرش به سجده نخواهم افتاد.
منبع:قرآن كريم٬ آل عمران آيه 194 و شوري آيه 19 و از كتاب شيطان در كمينگاه مولف نعمت الله صالحي حاجي آبادي وكتاب ابليس دشمن ولايت و هدايت مولف سيد حسن يوسفي .
مقدمه
تردیدی نیست همانطور که در قرآن کریم و اخبار و روایات و احادیث و سایر کتاب آسمانی آمده است، شیطان بزرگترین انسان است.
مثل:سوره اعراف و آیه بیست و هفتم آمده است: ای فرزند آدم! مبادا شیطان شما را فریب دهد همانطوری که پدر و مادرتان را از بهشت بیرون کردو لباس عزت را از تنشان خارج کرد و رشتی هایشان را در نظرشان پدید آورد. براستی که او و بستگانش شمارا می بینند اما شما آنان را نمی بینید.
سوره زخرف آیه 36 فرموده است: و هر کس از یاد خدا (وقرآن) رخ برتابد، شیطان را برانگیزیم تا همنشین و یار دائم او شود.
در حدیثی از رسول اکرم(ص) آمده است که فرمود: شیطان، گرگ انسان است.
با این مقدمه سعی کردم چند تا دلیل بیارم بعد سعی می کنم هر چند روز، چند تا تاپیک بذارم از داستانهای شیطان همه از داستان های خوبی ها می گن ولی من این بار از بدی شروع کردم چون بدی ها رو بشناسیم بهتر می تونیم رفعشون کنیم .
اومدم فقط در مورد شیطان بنویسیم
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و اللعن علی اعدائهم اجمعین.
خداوند توفیق بدهد به اینکه هر چه می دانیم عمل نمائیم؛ اگر عمل کردیم به آنچه که می دانیم و زیر پا نگذاشتیم و چشممان را نپوشاندیم [کار درست می شود]؛ ولی اگر چشم را پوشاندیم و [مثلاً] دست روی چشم بگذاریم، قسم می خوریم که الآن روز را نمی بینیم!! راست هم هست، دروغ نیست. تا کسی دستش را جلوی چشمش گذاشته روز و شب را نمی بیند، هیچ چیز دیگر را هم نمی بیند. عمل نکردن به معلومات هم همین طور است.
« من عمل بما علم أورثه الله علم ما لا یعلم » هر کسی به معلوماتش عمل
کند، خداوند مجهولاتش را معلومات می کند به همان دلیلی که همین معلوماتی را که
فعلاً دارد، در زمان صباوت و طفولیت نداشت.
همین معلومات را خداوند به تدریج به
او یاد داد؛ پس به طور حتم اگر کسی معلوماتش را زیر پای خودش نگذاشت، بگو برو راحت
باش، دیگر خاطرت جمع باشد. سر وقتش به آنچه که محتاجی عالم می شوی. بلکه از این هم
بالاتر در روایت هست:
« من عمل بما علم کفی ما لم یعلم »
دیگر به او می گوید موقوف؛ ای کسی که عمل می کنی به معلومات، در فکر چیز دیگر نشو، بقیه امور با آنهاست. همانهائی که همین مقدار را به شما اعلام کرده اند، زیادی بر این مقدار را هم، آنها اعلام می کنند. تو دیگر در فکر نباش، یعنی غصه اش را نخور.
تا به حال کسی هست که بگوید من تا به حال پای وعظ هیچ واعظی ننشسته ام، از هیچ ناصحی چیزی نشنیده ام، دروغ می گوید، بلی دروغ است این مطلب. خوب شنیدی، آیا عمل کردی یا نکردی؛ اگر عمل کرده بودی، حالا روشن بودی، چرا؟ به جهت اینکه خودشان با همان عمل کردن شما، مجهولات را بر شما اعلام می کنند، خاطرتان جمع باشد.
اما اگر عمل نکردی و می خواهی همش بشنوی و بشنوی، بشنوی، کی عمل می کنی؟ بعد از اینکه پرده برداشته شد آن وقت می خواهی عمل بکنی، پس باید بدانیم اگر نصایح را زیر پا گذاشتیم، نصیحت حالا و موعظه حالا را هم زیر پا می گذاریم، و اگر زیر پا گذاشتیم، خاطر جمع باشیم خبری نیست چرا؟ چون برای بازی که یاد نمی دهند!! برای اینکه بنویسی و بگذاری کنار، یاد نمی دهند؛ مثل اینکه نسخه از طبیب گرفتیم، گذاشتیم توی جیب بغل؛ دیگر کار نداریم برای اینکه توی جیب بغل ما باشد نسخه از طبیب گرفتیم چه قدر خرج کردیم پول دادیم و تا نسخه گرفتیم، نه باید عمل کنی.
اگر عمل کردیم دیگر روشنیم- این نصایح و مواعظ که شده اگر عمل
شده بود، الآن روشن بودیم- آن سؤالها و آن درسها با کارمان هیچ منافاتی ندارد، مثل
اینکه بخواهیم دوای این مرض را با ورق زدن کتاب پیدا بکنیم.
پس قهراً باید بدانیم که خودمان استاد خودمانیم، معلوماتمان
را بیاییم نگاه کنیم، مبادا زیر پا مانده باشد.
محال است که عبودیت باشد، ترک معصیت باشد، با این فرض، انسان
بیچاره باشد و نداند چه بکند چه نکند، محال است.
« ما خلقت الجن و الانس إلا لیعبدون» برای اینکه عبودیت ترک
معصیت است در اعتقاد و در عمل؛ پس اگر کسی گفت: نمی دانم، متوقفم؛ چون از این
کارها خیلی کرده؛ معلومات را گذاشته زیر پا و می گوید: نمی دانم.
آیا کسی هست به من صدقه بدهد؟ راهنمایی بکند بابا این همه
راهنماییها که شد... حساب کردی.
پس قهراً «
کونوا دعاة إلی الله بغیر السنتکم
»؛
با عملتان دعوت به سوی خدا بکنید، نه با زبانی که آیا عمل بکنی یا نکنی.
خود آن کسی که می گوید، معلوم نیست عمل بکند یا نکند فضلاً از آن کسی که می شنود. به آن کسانی که اعتقاد دارید، به عملشان نگاه کنید، از عملشان سر مشق بگیرید.
همین دعوت است، با کسی نشست و بر خاست بکنید که همین که او را
دیدید، به یاد خدا بیفتید، به یاد طاعت خدا بیفتید، نه با کسانی که در فکر معاصی
هستند و انسان را از یاد خدا باز می دارند.
پس بدانید گیر، سر خودمان است والا کار ما درست است، بلکه
انسان متأمل، انسان عاقل، بد کارها را می فهمد.
نگاه می کند امروز، فردا، پس فردا، چطور شکست می خورند و هلاک
می شوند، پس معلوم می شود بدی، هلاکت می آورد.
از بی ادبها هم آدم می تواند ادب را یاد بگیرد، فضلاً از با
ادبها؛ پس انسانها دو قسمت می شوند: «متیقن» و «غیر متیقن»؛ یقین دار می رود تا به آخر به سوی یقین به شرط
اینکه پایش را از یقینیات، از گلیم یقینیات، زیادتر دراز نکند و یقینیات را غیر
یقین نداند- با یقین راه برود، با غیر یقین توقف کند تا به یقین تبدیل شود و
احتیاط بکند تا یقین بشود.
پس قهراً اشکال در کارهای ما زیاد است از جمله همین است که ما با اینکه یقین داریم بی یقینیم، با یقینیم اما چنان یقین را کالعدمش کرده ایم که گویی یقینی نداریم و إلا اگر با یقین معامله یقین می کردیم، با لا یقین معامله یقین می کردیم، راحت بودیم. ولو یقین داشتیم به اینکه شهید می شویم نه مگر شهید شدن چی است؟ شهید شدن شکست خوردن است؟ نه سید الشهداء علیه السلام شکست نخورد، غالب شد، حالا هم غالب است پیش اهل بصیرت.
یک زمانی هم خواهد آمد که نوع مردم، یقین پیدا خواهند کرد که چه راه خلافی بود ما رفتیم، راه بدی بود ما رفتیم؛ هفتاد و چند سال با شیوعیت [ کمونیستی ] زندگی کردند، بر ضد دین تبلیغات کردند، کارها [ کردند] کشتند هر که را که با خودشان می گفتند مخالف است، بعد فهمیدند نه بابا آخرش چاهِ هلاکت است، آخرش هیچی است.
این درندگی و توحش از این است که از همان روز اول خدا را فراموش کردند. خاطرتان جمع باشد، اینهای دیگر هم، اینهای دیگری که حالا هستند با آن همه تشخصاتی که دارند، آخرش پشیمان می شوند؛ اما یک روزی که پشیمانی هم شاید به حالشان فایده ندارد.
آخرش محال است این خانه های کاغذی بقا، دوام و ثبات داشته باشد. با این بادها، با این بادهای مخالف، محال است اینها بقاء داشته باشند.
همچنین بقایشان را که می بینید چیست، درنده ها هم این بقا را
دارند. شب و روز مشغول فکر در این هستند که طرف را چه جوری هلاک بکنند. به دین کسی
هم کار ندارند، مگر آن مقداری که مقدمه ریاست خودشان و توسعه ملک خودشاناست مقدمیت
دارد لفظ دین. اگر دین را بتوانند یک جوری بکنند که موافق با مقاصد سیاسی خودشان
باشد همه شان متدین می شوند، همه شان می روند تو کنیسه، همه شان می روند عبادت می
کنند؛ بله خیلی خیلی متعبد می شوند و فلان متعبدین را با خودشان قرار می دهند.
مقصود، خاطرتان جمع باشد یقین داشته باشید، آن فردا را «سلمان» می دید، چون
یقین داشت و لذا گفت به اینکه سید شباب اهل الجنه را که حالا ببینید سالهای بعد
این قضیه واقع خواهد شد اگر دیدید خوشحالیتان بیشتر است- همین را می گویند
سیدالشهداء به یاد « زهیر» آورد که از جنگی بر گشته بود خوشحال- غنائمشان زیاد شده
بود، فرمود اگر دیدید، اگر ادراک کردید سید شباب اهل الجنه «
لکنتم اشّد فرحاً ». مقصود، افراد روی زمین دو قسمند: متیقن و
غیر متیقن. متیقن سر فراز است و خدا می داند چه مقام عالی دارد. آیا هنوز آن مقام
برای «سلمان»
باقی است یا بالاتر رفته؟
همچنین «مقداد»، «ابوذر»، «عمار» و امثال اینها. آنهایی که هی روز به روز
آمدند.
در فکر قول و مقال نباشیم، در فکر عمل باشیم. اگر در فکر عمل
به معلومات باشیم دیگر خاطر جمع باشیم به این که شکست نخواهیم خورد روز به روز
روشن تر می شویم.
« والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته »
قرآن و
كامپيوتر
مقاله قرآن و كامپيوتر نوشته « دكتر
رشاد خليفه» دانشمند مسلمان مصري داراي درجه پي اچ دي در رشته مهندسي سيستمها و
استاد دانشگاه آريزوناي آمريكاست كه مدتي معاون سازمان توسعه صنعتي ملل متحد بوده
است .
وي با كمك عده اي از مسلمين متخصص و صرف
وقت بسيار تحقيقات گسترده اي را در نظم
رياضي كاربرد حروف و كلمات در قرآن شروع نموده و با الهام از آيات 11 تا 31
سوره مدثر كه عدد 19 را كليد رمز اعجاز آميز قرآن و آسماني بودن آن معرفي
ميكنند به كمك عدد 19 توانست رمز نظم رياضي حيرت انگيز و اعجاز آميز حاكم بر
حروف قرآني را كشف نمايد. دكتر رشاد خليفه ، نخستين بار ترجمه قرآن
مجيد از عربي به انگليسي را در 12 جلد نگاشت . اين ترجمه ها توسط مؤسسه « روح
حق» واقع در شهرستان توسان ايالت آريزوناي آمريكا بچاپ رسيد. مقاله
قرآن و كامپيوتر در پايان جلد اول كتاب ترجمه قرآن درج شده است.
اينك متن مقاله :
در چهارده قرن اخير نوشته هاي بيشمار
ادبي شامل كتاب ، مقاله . گزارشات پژوهشي درباره كيفيت معجزه آساي قرآن برشته
تحرير در آمده است . دراين نوشته ها فصاحت بيان ، فضيلت ادبي، معجزات علمي، سبك و
حتي جاذبه آهنگ تلاوت قرآن تشريح شده است.
با وجود اين، تحقيق در اعجاز قرآن بعلت
احساسات بشري، بيطرفانه صورت نگرفته و بسته به عقيده نويسنده برعليه آن قلم فرسايي
شده است . چون مطالعات وپژوهش هاي قبلي به بوسيله بشر انجام شده خواهي نخواهي
تمايلات ونظرات ضد ونقيض نويسندگان در آنها به چشم ميخورد ، اين نوشته ها نتوانسته
اند افراد غيرمسلمان را قانع كنند كه قرآن كتاب آسماني است و دلايل نويسندگان
درايشان مؤثر نبوده است. معجزه اي كه در اين رساله پژوهشي ارائه مي شود برمبناي
اصولي بي چون و چرا و خالي از شك و شبيه و غيرقابل تغيير استوار است بدين ترتيب كه
فن كامپيوتر با كشف سيستم اعدادي اعجاز آميز قرآن مدلل مي دارد كه قرآن مجيد بدون
شك ساخته فكر بشر نمي تواند باشد. خواست خداي توانا بوده است كه اين نظم پيچ در
پيچ عددي قرآن مخفي نماند تا تايپ شود كه سرچشمه غيبي قرآن از جانب خداوند متعال
است و نيز در عرض گذشت قرون بوسيله ذات او محافظت ميشده و از گزند تغيير ، افزايش
يا كاهش در امان مانده است.
رمزهاي اعجاز آميز قرآن منحصراً از اين
قرارند :
1- اولين آيه قرآن « بسم الله الرحمن الرحيم » داراي 19 حرف
عربي است.
2- قرآن مجيد از 114 سوره تشكيل شده است و اين عدد به 19 قسمت
است. (6× 19).
3- اولين سوره اي كه نازل شده است سوره علق (شماره96) نوزدهمين
سوره از آخر قرآن است.
4- سوره علق 19 آيه دارد.
5- سوره علق 285 حرف (15× 19) دارد.
6- اولين باركه جبرئيل امين با قرآن فرود آمد 5 آيه اولي سوره
علق را آورد كه شامل 19 كلمه است.
7- اين 19 كلمه ، 76 حرف (4× 19) دارد كه به تعداد حروف بسم
الله الرحمن الرحيم است.
8- دومين باري كه جبرئيل امين فرود آمد 9 آيه اولي سوره قلم
(شماره 68) را آورده كه شامل 38 كلمه است. (2 × 19) .
9- سومين باركه جبرئيل امين فرود آمد 10 آيه اولي سوره مزمل
(شماره 73) را آورد كه شامل 57 كلمه است. (3× 19).
10- چهارمين باركه جبرئيل فرود آمد 30 آيه اولي سوره مدثر
(شماره 74) را آورد كه آخرين آيه آن « بر آن دوزخ 19 فرشته موكلند» مي باشد. (آيه
30) .
11- پنجمين بار كه جبرئيل فرود آمد اولين سوره كامل « فاتحه
الكتاب» را آورد كه با اولين بيانيه قرآن بسم الله الرحمن الرحيم (19 حرف) اغاز مي
شود . اين بيانيه 19 حرفي بالفاصله بعد از نزول آيه «برآن دوزخ 19 فرشته موكلند»
نازل شد . اين مراتب گواهي ارتباط آري از شبهه آيه 30 سوره مدثر(عدد 19) و اولين
بيانيه قرآن «بسم الله الرحمن الرحيم» (عدد 19) با سيستم اعداي اعجاز آميز است كه
بر عدد 19 بنا نهاده شده است.
12- آفريننده ذوالجلال و عظيم الشأن با آيه 31 سوره مدثر به ما
ياد مي دهد كه چرا عدد 19 را انتخاب كرده است. پنج دليل زير را بيان مي فرمايد :
الف) بي ايمانان را آشفته سازد.
ب) به خوبان يهود و نصارا اطمينان دهد
كه قرآن آسماني است.
ج) ايمان مومنان تقويت نمايد.
د) تا هر گونه اثر شك و ترديد را از دل
مسلمانان و خوبان يهويت و مسيحيت بزدايد.
ه) تا منافقين و كفار را كه سيستم
اعدادي قرآن را قبول ندارند رسوا سازد.
13- آفريننده بمامي آموزدكه اين نظم اعدادي قرآن تذكري به تمام
جهانيان است (آيه 31 سوره مدثر)ويكي از معجزات عظيم قران است. (آيه 35).
14- هركلمه از جمله آغازيه قرآنبسم الله الرحمن الرحيم در تمام
قرآن بنحوي تكرار شده كه به عدد 19 قابل تقسيم است ،بدين ترتيب كه كلمه“
اسم “ 19 باركلمه “ الله “ 2698بار(42*19)، كلمه “ الرحمن “ 57 بار (3*19) وكلمه “
الرحيم “ 114بار (6*19)ديده مي شود.
15- قرآن 114سوره دارد كه هر كدام از سوره ها با آيه افتتاحيه “
بسم الله الرحمن الرحيم “ آغاز ميشود بجز سوره توبه (شماره 9) كه بدون آيه معموله
افتتاحيه است،لذا آيه “ بسم الله الرحمن الرحيم“ در ابتداي سوره ها 113 بار تكرار
شده است.چون اين رقم به 19 قابل قسمت نيست وسيستم اعدادي قرآن آسماني ساخته
پروردگار بايد كامل باشد يكصد وچهاردهمين آيه بسم الله را در سوره النمل كه دوبسم
الله دارد(آيه 27) (آيه افتتاحيه وآيه 30 )بنابراين قرآن مجيد 114 بسم الله دارد.
16- همانطور كه در بالا اشاره شد سوره توبه فاقد آيه افتتاحيه
بسم الله است . هر گاه از سوره توبه شروع كرده آنرا سوره شماره يك وسوره يونس را
سوره شماره دو فرض نموده وبه همين ترتيب جلو برويم ، ملاحظه مي شود كه سوره النمل
نوزدهمين سوره است (سوره 27) كه بسم الله تكميلي را دارد .از اين نظم نتيجه مي
گيريم كه قرآني كه اكنون در دست ماست با قرآن زمان پيامبر از لحاظ ترتيب سوره ها
يكي است .
17- تعداد كلمات موجود بين دو آيه بسم الله سوره النمل
342(18*19) ميباشد.
18- قرآن مجيد شامل اعداد بيشماري است .مثلاً : ما موسي را براي
جهل شب احضار كرديم ،ما هفت آسمان را آفريديم .شمار اين اعداد در تمام قرآن
285(15*19) ميباشد.
19- اگر اعداد 285 فوق را با هم جمع كنيم ، حاصل جمع 174591
(9189*19)خواهد بود .
20- حتي اگر اعداد تكراري را از عدد فوق حذف نماييم حاصل جمع
162146 (8534*19) خواهد بود.
21- يك كيفيت مخصوص به قرآن مجيد اينست كه29 سوره با حروف رمزي
شروع ميشود كه معني ظاهري ندارند ، اين علامات در هيچ كتاب ديگري و در هيچ جايي
ديده نمي شوند .اين حروف در ابتداي سوره هاي قرآن بخش مهمي از طرح اعدادي اعجاز
آميز مي باشد كه بر عدد 19 بنا شده است.اولين نشانه اين ارتباط اينست كه29 سوره از
قرآن با اين علامات شروع ميشود.تعداد حروف الفبا دراين رموز14وتعداد خود رمزها
نيز14ميباشد.هرگاه تعدادسوره ها(29) وحروف الفبا(14)راباتعدادرمزها(14)جمع كنيم ،
حاصل جمع 57(3*19) خواهد بود.
22- خداوند توانا بما ياد ميدهدكه در هشت سوره وسوره هاي شماره(
10،12،13،15،26،27،28 ،31)دو آيه اول كه با اين رموز آغاز ميشوند حاوي وحامل معجزه
قرآن هستند،بايد توجه داشت كه قرآن كلمه “ آيه “ را بمعني معجزه بكار برده است .
بايد كلمه آيه داراي معاني متعددي باشد كه يكي از آنها معجزه است ونيز بايد دانست
كه خود كلمه معجزه در هيچ جاي قرآن بكار برده نشده است.بدين جهت قرآن مناسب تفسير
نسلهاي گوناگون بشريت است مثلاً نسلهاي قبلي (پيش ازكشف اهميت حروف رمزي قرآن
)كلمه آيه رادر اين هشت سوره ،آيه نيم بيتي مي پنداشتند ،ولي نسلهاي بعدي كه از
اهميت اين رموزبا خبر شدند آيه را به معني معجزه تفسير كرده اند. بكار بردن كلمات
چند معنايي و مناسب براي همه نسلهاي بشر در زمانهاي گوناگون خود يكي از معجزات
قران است.
23- سوره قاف كه با حرف ق شروع مي شود (شماره 50 ) شامل
57(3*19) حروف ق است.
24- سوره ديگري در قرآن“ حروف ق را در علامت رمزي خود دارد
(سوره شورا شماره 42) كه اگر حروف ق را در اين سوره شمارش نمائيد، ملاحظه خواهيد
كرد كه حرف ق 57 (3 * 19) بار تكرار شده است.
25- بدين ترتيب در مييابيد كه دو سوره قرآني فوق الذكر (شماره
50 و 42 ) به اندازه همديگر (57،57) شامل حرف ق هستند كه مجموع آن دو با تعداد
سوره هاي قرآن(114) برابر است. چون سوره ق بدين نحو آغاز مي شود : “ق و القرآن
المجيد“ تصور حرف ق به معني قرآن مجيد مي نمايد و 114 ق مذكور گواه 114 سوره هاي
قرآن است. اين احتساب اعداد آشكار و گويا ، مدلل مي دارد كه 114 سوره قرآن ، تمام
قرآن را تشكيل مي دهند و چيزي جز قرآن نيستند.
26- آمار كامپيوتر نشان ميدهد كه فقط اين دو سوره كه با حرف ق
آغاز مي شود ، داراي تعداد معيني ق (57 مورد ) هستند ، گوئي خداوند توانا مي خواهد
با اشاره و كنايه بفرمايد كه خودش تنها از تعداد حروف الفبا در سوره هاي قرآن با
خبر است.
27- يك نمونه در آيه 13 از سوره ق مدلل مي دارد كه هر كلمه و در
حقيقت هر حروف در قرآن مجيد به دستور الهي و طبق يك سيستم اعدادي بخصوصي كه بيرون
از قدرت بشر است گنجانيده شده است اين آيه مي فرمايد “عاد ، فرعون و اخوان لوط “
در تمام قرآن مردمي كه لوط را نپذيرفتند ، قوم ناميده مي شوند. خواننده بلافاصله
متوجه مي شود كه اگر بجاي « اخوان » در سوره ق كلمه « قوم » بكار بدره مي شد چه
اتفاقي مي افتاد . در اين صورت ذكر كلمه قوم بجاي اخوان، حرف « ق» در اين سوره 58
بار تكرار مي شد و عدد 58 به 19 قابل قسمت نيست و لذا با تعداد 57 «ق» كه در سوره
شورا مطابقت نمي كرد و جمع آن دو با تعداد سوره هاي قرآن برابرنمي شد ، بدين معني
كه با جايگزين كردن يك كلمه بجاي ديگري نظم قرآن از بين ميرود.
28- تنها سوره اي كه با حرف « ن » آغاز ميشود ، سوره قلم است (
شماره 6 ) اين سوره 133 « ن » دارد كه به 19 قابل قسمت است ( 7×19).
29- سه سوره اعراف (شماره 7 ) مريم ( شماره 19 ) و ص ( شماره
38) كه با حروف « ص» شروع ميشوند، جمعاً 152 حرف « ص » دارند ( 8×19).
30- در سوره طه (شماره 20 ) جمع تعداد حروف « ط » و « هـ» 344
ميباشد ( 18 × 19) .
31- در سوره « يس » تعداد حروف « ي » و « س» 285 ميباشد ( 15×19).
32- در هفت سوره 40 تا 46 كه با رمز « حم » شروع ميشوند تكرار
حروف 2166 ميباشد (14*19) بنابراين تمام حروف اختصاري كه در ابتداي سوره هاي قرآن
قرار دارند . بدون استثناء در روش اعددي اعجاز آميز قرآن شركت دارند. بايد توجه
داشت كه اين روش اعدادي قرآن ، در مواردي ساده و در خور فهم اشخاص معمولي است ،
اما در موارد ديگر ، بسيار مشكل و پيچيده بوده و براي درك آنها اشخاص تحصيل كرده
بايد از ماشينهاي الكترونيكي كمك بگيرند .
33- در سوره هاي شماره 2و3و7و13و19و30و31و32 كه با رمز « الم »
شروع ميشوند تعداد حروف الف ، لام ، ميم جمعاً 26676 مورد و قابل قسمت به 19
ميباشند ( 1404*19).
34- در سوره هاي 20و26و27و28و36و42 كه با رمز « طس » يا يكي از
دو حرف مزبور (ط ، س) آغاز ميشوند تعداد دو حرف « ط » و «س» 494 مورد ميباشد (
26*19).
35- در سوره هاي 10و11و12و14و15 كه با رمز « الر» آغاز مي شوند
تعدا الف ، لام ، راء به اضافه تعداد ( راء ) تنها در سوره سيزدهم ،9،97 مورد است
كه اين عدد قابل قسمت بر عدد 19 مي باشد (511*19).
36- در سوره هايي كه با رمز يكي از حروف “ط“ “س“ و “م“ آغاز مي
شوند ، تعداد حروف طاء و سين و ميم 9177 مورد مي باشد (438*19).
37- در سوره رعد ( شماره 13 ) كه با حرف رمزي “المرا“ آغاز مي
شود ، تعداد حروف (الف ، لام ، ميم، را ) 1501 مورد مي باشد (79*19).
38- در سوره اعراف (شماره 7) كه با حروف رمزي “المص“ شروع مي
گردد تعداد وقوع “الف“ 2572 مورد ، حرف “لام“ 1523 مورد ، حرف “ميم“ 165 و حرف “ص“
98 مورد كه جمعاً عدد 5358 بدست مي آيد(282*19).
39- در سوره مريم (شماره 19) كه با حروف “كهيعص“ شروع مي شود ،
تعداد حروف (كاف ، ها ، يا ، عين ، صاد) 798 مورد مي باشد (42*19).
40- در سوره شورا (شماره 42) كه با حروف “حم عسق “ شروع مي شود
، تعداد حروف (حا ، ميم ، عين، سين ، قاف ) 570 مورد مي باشد(30*19).
41- در سيزده سوره اي كه حرف “الف“ در لغت رمزي آنهاست (سوره
هاي شماره 2 ، 3 ، 7 ، 10 ، 11 ، 12 ، 13 ، 14 ، 29 ، 30 ، 31 ، 32و15 ) جمع الف
هاي موجود 17499 مورد مي باشد(921*19).
42- در سيزده سوره فوق الذكر جمع حروف “لام“ 1870 مورد مي
باشد(620*19).
43- در هفده سوره اي كه حروف “ميم“ در لغت رمزي آنها ست (سوره
هاي شماره 2 ، 3 ، 7 ، 13 ، 32 ، 26 ، 28 ، 29 ، 31 ، 30 ، 40 ، 41 ، 42 ، 43 ، 44
، 45 ، 46 ) جمع حروف “ميم“ 8683 مورد مي باشد (457*19).
درتاريخ ، كتابي سراغ نداريم كه مانند
قرآن طبق يك سيستم عددي تنظيم شده باشد بر اين حقيقت علاوه بر 43 بند پيشين ،
موارد زير نيز گواه صادقي است:
الف: كلمه “الله“ 2698 مرتبه در قرآن
تكرار شده كه مضربي از عدد 19 است (142 * 19 ) و تعداد حروف “بسم الله الرحمن
الرحيم“ نيز 19 مورد مي باشد. مسئله جالب اينكه در سوره اخلاص بعد از “قل هو الله
احد “ جمله “ الله الصمد“ آمده در صورتي كه اگر “هو الصمد“ مي آمد ، جمله صحيح
بود. از نظر دسترو زباني بايد “هو “ مي آمد اما با اين حال “الله“ آمده است ، اگر
بجاي “الله“ “هو“ مي آمد ، سيستم رياضي قران بهم مي ريخت و اين مسئله شباهت زيادي
دارد به همان “اخوان“ و “قوم“ در سوره “ق“.
ب: مورد جالب ديگر در سوره مريم حروف
مقطعه كهيعص مي باشد كه بصورت حروف آغازين آمده است ، اين حروف در سوره مريم ،
بصورت جداگانه ، با اين تعداد بكار رفته اند: حرف “ك“ 137 مرتبه، حرف “ه“ 168
مرتبه ، حرف “ي“ 345 مرتبه ، حرف “ع“ 122 مرتبه، حرف ص“ 26 مرتبه. جمع اين ارقام
به اين صورت است:
345+
168+137+122+26= 897 كه مضروب
عدد 19 مي باشد (42*19) يعني مجموع تكرار حروف پنجگانه (ك، ه ، ي ، ع ، ص،) سوره
مريم (سوره شماره 19) علاوه بر آنكه برعدد 19 (تعداد حروف بسم الله الرحمن الرحيم
) قابل تقسيم است، بر عدد 14 (كه تعداد حروف مقطعه است) نيز قابل تقسيم مي
باشد(798=57*14).
پ: در قرآن بعضي از كلمات با كلمه هاي
ديگر كه از نظر معني با همديگر تناسب دارند يكسان به كار رفته اند. مثلاً :
1- كلمه “حيوه“ 145 بار با مشتقات آن در قرآن بكار رفته است و
به همان تعداد (145 بار ) كلمه “موت يا مرگ“ با مشتقاتش بكار رفته است.
2- كلمه “دنيا “ 115 بار و كلمه “آخرت“ هم 115 بار بكار رفته
است.
3- كلمه “ملائكه“ 88 بار در قرآن آمده است و كلمه “شياطين“ نيز
به همان تعداد 88 بار بكار برده شده اند.
4-“حر“ يعني گرما 40 بار و كلمه “ برد“ يعني سرما نيز 40 بار
بكار برده شده اند.
5- كلمه “مصائب“ 75 بار و كلمه “شكر“ نيز 75 بار
6- كلمه زكات 32 بار و كلمه “بركات“ نيز 32 بار .
7- كلمه “عقل“ ومشتقات آن 49 بار و كلمه “نور“ نيز با مشتقاتش
49 بار .
8- كلمه “يوم “ به معني روز و “شهر“ به معني ماه در قرآن به
ترتيب 365 بار و 12 بار بكار رفته اند.
9- كلمه “رجل“ به معني مرد 24 بار و كلمه “امرأه “ به معني زن
نيز 24 بار در قرآن بكار رفته اند.
10- كلمه “امام“ بصورت مفرد و جمع 12 بار در قرآن آمده است.
آيا اينها تصادفي است؟
ت: تفاوتهايي د رحدود يك ده هزارم. ضمن
بررسي سوره مريم و زمر ديدم كه نسبت “درصد“ مجموع حروف ( ك، ه ، ي ، ع، ص) در هردو
سوره مساوي است با اينكه بايد در سوره مريم بيش از هر سوره ديگر باشد زيرا اين
حروف مقطعه فقط در آغاز سوره مريم قرار دارد. اما هنگاميكه محاسبات مربوط به نسبت
گيري حروف دو سوره را از رقم سوم اعشار بالاتر بردم روشن شد كه نسبت مجموع اين
حروف در سوره مريم يك ده هزارم (0001/0 ) بيش از سوره زمر است . اين تفاوتهاي جزئي
راستي عجيب و حيرت آوراست.
نتيجه:
1- يك مؤلف هر قدر هم كه توانا باشد هر گز نمي تواند د رذهن
خود حروف و اعدادي به اندازه معين بگيرد سپس از آنها مقالات و يا كتابي بنويسد كه
همچون قرآن حتي شماره ها و حروف و كلمات آن نيز به اندازه و شمرده شده در آيد
مثلاً حروف مقطعه “الم“ به ترتيب “الف“ بعد “ لام“ و سپس “ميم“ از ديگر حروف در
سوره هاي مربوطه بيشتر باشد. از طرف ديگر تعداد حروف مقطعه 14 حرف باشد يعني درست
نصف تعداد حروف الفباي عربي. اگر مشاهده كرديم انساني در مدت 23 سال با آن همه
گرفتاري ؛ سخناني آورد كه نه تنها مضامين آنها حساب شده و از نظر لفظ و معني و
محتوا در عاليترين صورت ممكن بود ؛ بلكه از نسبت رياضي و عددي حروف چنان دقيق و
حساب شده بود كه نسبت هر يك از حروف الفبا در هريك از سخنان او يك نسبت دقيق رياضي
دارد. آيا نمي فهميم كه كلام او از علم بي پايان پروردگار سرچشمه گرفته است؟
2- رسم الخط اصلي قرآن را حفظ كنيد. تمام محاسبات فوق در صورتي
صحيح خواهد بود كه به رسم الخط اصلي و قديمي قرآن دست نزنيم مثلاً اسحق و زكوه و
صلواه را به همين صورت بنويسيم نه بصورت اسحاق و زكات و صلاه . در غير اينصورت
محاسبات ما بهم خواهد ريخت.
3- عدم تحريف قرآن. در قران مجيد حتي كلمه و حرفي كم و زياد
نشده و الا بطور مسلم محاسبات كنوني روي قرآن فعلي صحيح از آب در نمي آمد و كلمات
و حروف حساب شده نظام كنوني حروف قرآن را بكلي به هم مي ريخت. پس اين نشانه ديگري
بر عدم كوچكترين تحريف در قرآن مجيد است.
حال فرموده پيامبر اسلام را ياد آوري مي
كنم كه فرمود:
«عجائب و شگفتيهاي قرآن پايان ناپذير است و قرآن ظاهرش
خوشايند و باطنش عميق است. عجائبش را نمي توان شمرد و غرائبش هرگز كهنه نشود مؤمن
هرگاه قرآن بخواند بوي عطر مانندي از دهانش خارج شود.»
«اميدوارم خوانندگان گرامي در انجام وظيفه ديني و كتب ثواب
اخروي و خشنودي پروردگار ، تاجايي كه مي توانند اين معجزه را نشر و گسترش دهند تا
اعجاز قرآن بيش از پيش روشن گشته و اين كتاب شريف و گرانقدر از مظلوميت خارج و
قانون زندگي واقعي گردد.
در پايان با تمام وجود و با فريادي بلند
به امت اسلامي مي گويم اي ملت اسلامي قرآن را بخوانيد و عمل كنيد كه سعادت بشر در
آن نهفته است.
يا دليل المتحيرين
در يازدهم سپتامبر 2001ميلادي چند
هواپيما با برجهاي دوقلوي نيويورك در خيابان جرف هاربا طبقه 109 آن اصابت مي كند
كه اين امر موجب بوجود آمدن تشنج هاي سياسي واقتصادي و اجتماعي شد و نشان داد بنيا
نهاي چپاول و غارتگري سست و بي پايه مي باشد ؛ كه خداوند سبحان 1400 سال پيش توسط
پيامبر خود در قرآن كريم به اين موضوع اشاره مي كند.
سوره توبه ؛ جزء 11 و سوره 9 قرآن كريم
مي باشد. روز حا دثه : 11/9/2001
كلمه 2001 آن جرف هار مي باشد. محل برج
: خيابان جرف هار
خداوند در آيه 109 سوره به خرابي بنا
اشاره مي فرمايد. طبقه اصابت : 109
اکنون شهیدان مرده اند و ما زنده . شهیدان سخنشان را گفتند و ما کرها مخاطب شان بودیم وما وارث آنهاییم. این شهیدان دو کار کردند از کودک حسین گرفته تا برادرش ،و از خودش تا غلامش ، از قاری قران تا آن معلم کوفه و موذن ، همه پیران و جوانان که : چگونه زندگی کنند اگر میتوانند و چگونه بمیرند اگر نمیتوانند. و البته کار دیگری هم کردند نه با کلمه شهادت بلکه با خون و عمل خود......و از هنگامی که به عنوان شیعه علی بودن و حسین بودن و زینب بودن یعنی پیرو شهیدان بودن زنان و مردان مارا عزادار شهیدان نمودند و بس در عزای همیشگی ماندیم و چه هو شیارانه پیام حسین را دگرگون ساختند پیامی که خطاب به همه انسان هاست ونه مسلمانان......و هنگامی که حسین فریاد میزند که آیا کسی هست که مرا یاری کند؟
مگر نمیدانست که کسی نیست بله این سوال سوال از تاریخ بشری است و این پرسش از آینده است اما در برابر این دعوت ما خاموش کردیم و گفتیم که حسین اشک میخواهد ضجه میخواهد و عزاداری میخواهد و دیگر هیچ پیام دیگری ندارد و این رسالت که میتوانست و میتواند به زندگی حرکت ببخشد... و ما در پلیدی و منجلاب زندگی روزمره ی جانوریمان غرقیم و باید سوگواری کنیم و عزادار مردان و زنان وکودکانی باشیم که حضورشان را در پیشگاه خداوند به ثبت رسانیده اند .....
اکنون شهیدان کارشان را به پایان رسانیده اند و ما شام غربان میگیریم و پایانش را اعلام میکنیم و می بینید که چگونه در جامعه گریستن با گریستن و عشق به حسین با یزید همدست و هم دستانیم . و بزرگترین معجزه شهادتش این بود که به یک نسل ایمان جدید به خویشتن را میبخشد و حسین که درس بزرگتر از شهادت هم به ما داد و آن نیمه تمام گذاشتن حج و به سوی شهادت رفتن بود . حجی که همه ی اجدادش و پدرانش برای آن جهاد کردند تا به همه ی حج گذاران تاریخ و نمازگذاران تاریخ و مومنان به سنت ابراهیم بیاموزد اگر امامت نباشد اگر هدف نباشد اگر حسین نباشد و اگر یزید باشد چرخیدن بر خانه خدا با خانه بت مساوی است.....وقتی که در صحنه نیستی(جنگ کربلا) هر کجا که می خواهی باش چه به نماز ایستاده باشی چه به شراب نشسته باشی هر دو یکی است....آنهایی که حسین را تنها گذاشته اند سه دسته بودند که با هم برابرند آنهایی که ابزار دست یزید بودند و آنهایی که در هوای بهشت در خلوت عبادت میکردند و در گوشه ی محراب ها به عبادت خدا می پراختند و چه آنهایی که خاموش ماندند و حسین حضور داشت.... این است اصل تشیع و اما....... رسالت زینب که مهمترین وظیفه را بر عهده داشت رساندن پیام شهیدان زنده اما خاموش:
به همه ی بشریت که اگر دین دارید و اگر دین ، ندارید حریت آزادی بشری و انسانیت به عنوان یک انسان دین دار یا بی دین مسئولیتی بر دوش شما نهاده است.
آنها که رفتند کار حسینی کردند آنها که ماندند باید کار زینبی کنند و گرنه یزیدی اند
فتوای حسین این است : آری در نتوانستن نیز بایستن هست
قسمت کوتاهی از کتاب حسین وارث آدم از مجموعه آثار شهید دکتر علی شریعتی
اهميت حجه الوداع
هجرت پيامبر اكرم صلي الله عليه و اله و سلم و خروج آن حضرت از مكه معظمه نقطه عطفي در تاريخ اسلام به شمار مي آيد و بعد از اين هجرت، حضرت سه بار به مكه سفر كرده اند.
بار اول در سال هشتم پس از صلح حديبيه به عنوان عمره وارد مكه شدند و طبق قراردادي كه با مشركين بسته بودند فوراً بازگشتند.
بار دوم در سال نهم به عنوان فتح مكه وارد اين شهر شدند، و پس از پايان برنامه ها و برچيدن بساط كفر و شرك و بت پرستي به طائف رفتند و هنگام بازگشت به مكه آمده و عمره بجا آوردند و سپس به مدينه بازگشتند.
سومين و آخرين بار بعد از هجرت كه پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم وارد مكه شدند در سال دهم هجري بعنوان حجه الوداع بود كه حضرت براي اولين بار به طور رسمي اعلان حج دادند تا همه مردم در حد امكان حاضر شوند.
در اين سفر دو مقصد اساسي در نظر بود، و آن عبارت بود از دو حكم مهم از قوانين اسلام كه هنوز براي مردم به طور كامل و رسمي تبيين نشده بود: يكي حج، و ديگري مسئله خلافت و ولايت و جانشيني بعد از پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم.
آغاز سفر حج
پس از اعلان عمومي، مهاجرين و انصار و قبايل اطراف مدينه و مكه و حتي بلاد يمن و غير آن بسوي مكه سرازير شدند تا جزئيات احكام حج را شخصاً از پيامبرشان بياموزند و در اولين سفر رسمي حضرت، به عنوان حج شركت داشته باشند. اضافه بر آنكه حضرت اشاراتي فرموده بودند كه امسال سال آخر عمر من است و اين مي توانست باعث شركت همه جانبه مردم باشد.
جمعيتي حدود يكصد و بيست هزار نفر (گاهي بيشتر از آن را هم نقل كرده اند) در مراسم حج شركت كردند كه فقط هفتاد هزار نفر آنان از مدينه به همراه حضرت حركت كرده بودند، بطوريكه لبيك گويان از مدينه تا مكه متصل بودند.
حضرت چند روز به ماه ذي الحجه مانده از مدينه خارج شدند و بعد از ده روز طي مسافت در روز سه شنبه پنجم ذي الحجه وارد مكه شدند.
اميرالمومنين عليه السلام هم كه قبلاً از طرف حضرت به يمن و نجران براي دعوت به اسلام و جمع آوري خمس و زكات و جزيه رفته بودند به همراه عده اي در حدود دوازده هزار نفر از اهل يمن براي ايام حج به مكه رسيدند.
با رسيدن ايام حج در روز نهم ذي الحجه حضرت به موقف عرفات رفتند و بعد از آن اعمال حج را يكي پس از ديگري انجام دادند، و در هر مورد واجبات و مستحبات آن را براي مردم بيان فرمودند.
خطابه اول در مني
در عرفات دستور الهي نازل شد كه علم و ودايع انبياء عليهم السلام را به علي بن ابي طالب عليه السلام منتقل كند و او را به عنوان خليفه و جانشين خود معرفي كند.
در مني پيامبر صلي اله عليه و اله و سلم اولين خطابه خود را ايراد فرمودند كه در واقع يك زمينه سازي براي خطبه غدير بود. در اين خطبه ابتدا اشاره به امنيت اجتماعي مسلمين از نظر جان و مال و آبروي مردم نمودند، و سپس خونهاي بناحق ريخته شده و اموال بناحق گرفته شده در جاهليت را رسماً مورد عفو قرار دادند تا كينه توزيها از ميان برداشته شود و جوّ اجتماع براي تامين امنيت آماده شود. سپس مردم را برحذر داشتند كه مبادا بعد از او اختلاف كنند و بر روي يكديگر شمشير بكشند.
در اينجا تصريح فرمودند كه:
اگر من نباشم علي بن ابي طالب در مقابل متخلفين خواهد ايستاد.
سپس حديث ثقلين بر لسان مبارك حضرت جاري شد و فرمودند:
من دو چيز گرانبها در ميان شما باقي مي گذارم كه اگر به اين دو تمسك كنيد هرگز گمراه نمي شويد: كتاب خدا و عترتم يعني اهل بيتم.
اشاره اي هم داشتند به اينكه عده اي از همين اصحاب من روز قيامت به جهنم برده مي شوند.
نكته جالب توجه اينكه در اين خطابه، اميرالمومنين عليه السلام سخنان حضرت را براي مردم تكرار مي كردند تا آنان كه دورتر بودند بشنوند.
خطابه دوم در مسجد خيف در مني
در روز سوم از توقف در مني، بار ديگر حضرت فرمان دادند تا مردم در مسجد خيف اجتماع كنند. در آنجا نيز خطابه اي ايراد فرمودند كه ضمن آن صريحاً از مردم خواستند كه گفته هاي ايشان را خوب به خاطر بسپارند و به غائبان برسانند.
در اين خطبه به اخلاص عمل و دلسوزي براي امام مسلمين و تفرقه نينداختن سفارش فرمودند و تساوي همه مسلمانان در برابر حقوق و قوانين الهي را اعلام كردند. بعد از آن بار ديگر متعرض مسئله خلافت شدند و حديث ثقلين بر لسان حضرت جاري شد، و بار ديگر براي غدير زمينه را آماده كردند.
در اين مقطع، منافقين كاملاً احساس خطر كردند و قضيه را جدي گرفتند و برنامه هاي خود را آغاز كردند و پيمان نامه نوشتند و هم قسم شدند.
لقب اميرالمؤمنين
در مكه جبرئيل، لقب اميرالمؤمنين را به عنوان اختصاص آن به علي بن ابي طالب عليه السلام از جانب الهي آورد، اگر چه اين لقب قبلاً نيز براي آن حضرت تعيين شده بود.
پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم هم دستور دادند تا يك يك اصحابش نزد علي عليه السلام بروند و به عنوان اميرالمؤمنين بر او سلام كنند و السلام عليك يا اميرالمؤمنين بگويند، و بدينوسيله در زمان حيات خود، از آنان اقرار بر امير بودن علي عليه السلام گرفت.
در اينجا ابوبكر و عمر به عنوان اعتراض به پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم گفتند: آيا اين حقي از طرف خدا و رسولش است؟ حضرت غضبناك شده فرمودند: حقي از طرف خدا و رسولش است، خداوند اين دستور را به من داده است.
اعلان رسمي براي حضور در غدير
با اينكه انتظار مي رفت پيامبر خدا در اولين و آخرين سفر حج خود مدتي در مكه بمانند، ولي بلافاصله پس از اتمام حج حضرت به منادي خود بلال دستور دادند تا به مردم اعلان كند: فردا كسي جز معلولان نبايد باقي بماند، و همه بايد حركت كنند تا در وقت معين در غدير خم حاضر باشند.
غدير كمي قبل از جحفه كه محل افتراق اهل مدينه و اهل مصر و اهل عراق و اهل نجد بود به امر خاص الهي انتخاب شد. در اين مكان، آبگير و درختان كهنسالي وجود داشت. هم اكنون نيز، غدير محل شناخته شده اي در دويست و بيست كيلومتري مكه و به فاصله دو ميل قبل از جحفه به طرف مكه قرار دارد، و مسجد غدير و محل نصب اميرالمؤمنين عليه السلام محل عبادت و زيارت زائران است.
براي مردم بسيار جالب توجه بود كه پيامبرشان - بعد از ده سال دوري از مكه – بدون آنكه مدتي اقامت كنند تا مسلمانان به ديدارشان بيايند و مسايل خود را مطرح كنند، بعد از اتمام مراسم حج فوراً از مكه خارج شدند و مردم را نيز به خروج از مكه و حضور در غدير امر نمودند.
صبح آن روز كه پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم از مكه حركت كردند، سيل جمعيت كه بيش از صد و بيست هزار نفر (و به قولي صد و چهل هزار، و به قول ديگر صد و هشتاد هزار نفر) تخمين زده مي شدند به همراه حضرت حركت كردند. حتي عده اي حدود دوازده هزار نفر از اهل يمن كه مسيرشان به سمت شمال نبود همراه حضرت تا غدير آمدند.
اجتماع خطابه و جزئيات خطبه
همينكه به منطقه كراع الغميم - كه غديرخم در آن واقع شده – رسيدند، حضرت مسير حركت خود را به طرف راست جاده و به سمت غدير تغيير دادند و فرمودند:
أَيُّهَا النَّاسُ أَجِيبُوا دَاعِيَ اللَّهِ أَنَا رَسُولُ اللَّه
اي مردم، دعوت كننده خدا را اجابت كنيد كه من پيام آور خدايم.
و اين كنايه از آن بود كه هنگام ابلاغ پيام مهمي فرا رسيده است.
سپس فرمان دادند تا منادي ندا كند: «همه مردم متوقف شوند و آنانكه پيش رفته اند بازگردند و آنانكه پشت سر هستند توقف كنند» تا آهسته آهسته همه جمعيت در محل از پيش تعيين شده جمع گردند. و نيز دستور دادند: كسي زير درختان كهنسالي كه در آنجا بود نرود و آن موضع خالي بماند.
پس از اين دستور همه مركبها متوقف شدند، و كساني كه پيشتر رفته بودند بازگشتند و همه مردم در منطقه غدير پياده شدند و هر يك براي خود جايي پيدا كردند، و كم كم آرام گرفتند.
شدت گرما در اثر حرارت آفتاب و داغی زمین سوزنده و به حدی ناراحت کننده بود که مردم و حتی خود حضرت گوشه ای از لباس خود را به سرانداخته و گوشه ای از آن را زیرپای خود قرار داده بودند، و عده ای از شدت گرما عبای خود را به پایشان پیچیده بودند.
از سوی دیگر، پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم سلمان و ابوذر و مقداد را فراخواندند و به آنان دستور دادند تا به محل درختان کهنسال بروند و آنجا را آماده کنند. آنها خارهای زیر درختان را کندند و سنگهای ناهموار را جمع کردند و زیر درختان را جارو کردند و آب پاشیدند. در فاصله بین دو درخت روی شاخه ها پارچه ای انداختند تا سایبانی از آفتاب باشد، و آن محل برای برنامه سه روزه ای که حضرت در نظر داشتند کاملاً مساعد شود.
سپس در زیر سایبان، سنگها را روی هم چیدند و از رواندازهای شتران و سایر مرکبها هم کمک گرفتند و منبری به بلندی قامت حضرت ساختند و روی آن پارچه ای انداختند، و آنرا طوری بر پا کردند که نسبت به دو طرف جمعیت در وسط قرار بگیرد و پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم هنگام سخنرانی مشرف بر مردم باشد تا صدای حضرت به همه برسد و همه او را ببینند.
البته ربیعه بن امیه بن خلف کلام حضرت را برای مردم تکرار می کرد تا افرادی که دورتر قرار داشتند مطالب را بهتر بشنوند.
پیامبر و امیرالمؤمنین علیهما السّلام بر فراز منبر
انتظار مردم به پایان رسید. ابتدا منادی حضرت ندای نماز جماعت داد، و سپس نماز ظهر را به جماعت خواندند.
بعد از آن مردم ناظر بودند که پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم بر فراز آن منبر ایستادند و امیرالمؤمنین علیه السلام را فراخواندند و به ایشان دستور دادند بالای منبر بیایند و در سمت راستشان بایستند. قبل از شروع خطبه ، امیرالمومنین علیه السلام یک پله پایین تر بر فراز منبر در طرف راست حضرت ایستاده بودند.
سپس آن حضرت نگاهی به راست و چپ جمعت نمودند و منتظر شدند تا مردم کاملاً جمع شوند. پس از آماده شدن مردم، پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله و سلم سخنرانی تاریخی و آخرین خطبه رسمی خود را برای جهانیان آغاز کردند.
دو اقدام عملی بر فراز منبر
در اثناء خطبه ، پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم دو اقدام عملی بر فراز منبر انجام دادند که بسیار جالب توجه بود:
1- علی بن ابی طالب علیه السلام بر فراز دست پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم
پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم پس از مقدمه چینی و ذکر مقام خلافت و ولایت امیرالمؤمنین علیه السلام، برای آنکه تا آخر روزگار راه هرگونه شک و شبهه بسته باشد و هر تلاشی در این راه در نطفه خنثی شود، ابتدا مطلب را به طور لسانی اشاره کردند، و سپس به صورت عملی برای مردم بیان کردند. بدین ترتیب که ابتدا فرمودند:
باطن قرآن و تفسیر آنرا برای شما بیان نمی کند مگر این کسی که من دست او را می گیرم و او را بلند می کنم و بازویش را گرفته او را بالا می برم.
بعد از آن، حضرت گفته خود را عملی کردند، و بازوی علی بن ابی طالب علیه السلام را گرفتند. در این هنگام امیرالمؤمنین علیه السلام دست خود را به سمت صورت حضرت باز کردند تا آنکه دستهای هر دویشان به سوی آسمان قرار گرفت. سپس پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم امیرالمومنین علیه السلام را از جا بلند کردند تا حدی که پاهای آن حضرت محاذی زانوهای پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم قرار گرفت و مردم سفیدی زیر بغل آن دو را دیدند، که تا آن روز دیده نشده بود. در این حال فرمودند:
هر کس من مولی و صاحب اختیار اویم این علی مولی و صاحب اختیار اوست.
2- بیعت با قلبها و زبانها
اقدام دیگر حضرت آن بود که چون بیعت گرفتن از فرد فرد آن جمعیت انبوه، ار طرفی غیر ممکن بود و از سوی دیگر امکان داشت افراد به بهانه های مختلف از بیعت شانه خالی کنند و حضور نیابند، و در نتیجه نتوان التزام عملی و گواهی قانونی از آنان گرفت، لذا حضرت در اواخر سخنانشان فرمودند: ای مردم، چون با یک کف دست و با این وقت کم و با این سیل جمعیت، امکان بیعت برای همه وجود ندارد، پس شما همگی این سخنی را که من می گویم تکرار کنید و بگویید:
ما فرمان تو را که از جانب خداوند درباره علی بن ابی طالب و امامان از فرزندانش به ما رساندی اطاعت می کنیم و به آن راضی هستیم، و با قلب و جان و زبان و دستمان با تو بر این مدعا بیعت می کنیم ... عهد و پیمان در این باره برای ایشان از ما، از قلبها و جانها و زبانها و ضمایر و دستمان گرفته شد. هر کس به دستش توانست وگرنه با زبانش بدان اقرار کرده است.
پیداست که حضرت، عین کلامی را که می بایست مردم تکرار کنند به آنان القا فرمودند و عبارات آن را مشخص کردند تا هر کس به شکل خاصی برای خود اقرار نکند، بلکه همه به آنچه حضرت از آنان می خواهد التزام دهند و بر سر آن بیعت نمایند.
وقتی کلام پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم پایان یافت همه مردم سخن او را تکرار کردند و بدینوسیله بیعت عمومی گرفته شد.
بیعت مردان
پس از پایان خطبه ، مردم به سوی پیامبر و امیرالمؤمنین صلوات الله علیهما و آلهما هجوم آورند، و با ایشان به عنوان بیعت دست می دادند، و هم به پیامبر و هم به امیرالمؤمنین علیهما السلام تبریک و تهنیت می گفتند، و پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم هم می فرمودند: اَلْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي فَضَّلَنَا عَلَى جَمِيعِ الْعَالَمِين.
عبارت تاریخ چنین است: پس از اتمام خطبه ، صدای مردم بلند شد که: آری، شنیدیم و طبق فرمان خدا و رسول با قلب و جان و زبان و دستمان اطاعت می کنیم. بعد به سوی پیامبر و امیرالمومنین صلوات الله علیهما و آلهما ازدحام کردند و برای بیعت سبقت می گرفتند و با ایشان دست بیعت می دادند.
برای آنکه رسمیت مسئله محکم تر شود، وآن جمعیت انبوه بتوانند مراسم بیعت را به طور منظم و برنامه ریزی شده ای انجام دهند، پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم دستور دادند تا دو خیمه برپا شود. یکی را مخصوص خودشان قرار دادند تا در آن جلوس نمایند، و امر کردند تا مردم جمع شوند.
پس از آن مردم دسته دسته در خیمه پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم حضور می یافتند و با آن حضرت بیعت نموده و به او تبریک و تهنیت می گفتند. سپس در خیمه مخصوص امیرالمومنین علیه السلام حاضر می شدند و به عنوان امام و خلیفه بعد از پیامبرشان با او بیعت می کردند و به عنوان امیرالمومنین بر او سلام می کردند، و این مقام والا را به آن حضرت تبریک و تهنیت می گفتند.
نکته قابل توجهی که در هیچیک از پیروزی های پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم – چه در جنگها و چه سایر مناسبتها و حتی فتح مکه – سراغ نداریم، این است که حضرت در روز غدیر مکرر می فرمود:
به من تبریک بگویید، به من تهنیت بگویید، زیرا خداوند مرا به نبوت و اهل بیتم را به امامت اختصاص داده است .
و این نشانه فتح بزرگ و در هم شکستن کامل سنگرهای کفر و نفاق است.
برنامه بیعت و تهنیت تا سه روز ادامه داشت، و این مدت را حضرت در غدیر اقامت داشتند.
بسیار بجاست که در این مقطع به قطعه جالبی از تاریخ این بیعت اشاره کنیم:
اولین کسانی که در غدیر با امیرالمؤمنین علیه السلام بیعت نمودند و خود را از دیگران جلو انداختند همانهایی بودند که زودتر از همه آنرا شکستند و پیش از همه پیمان خود را زیر پا گذاشتند. آنان عبارت بودند از: ابوبکر، عمر، عثمان، طلحه و زبیر، که بعد از پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم یکی پس از دیگری رو در روی امیرالمؤمنین علیه السلام ایستادند.
جالبتر اینکه عمر بعد از بیعت این کلمات را بر زبان می راند:
افتخار برایت باد، گوارایت باد ای پسر ابی طالب، خوشا به حالت ای ابا الحسن، اکنون تو مولای من و مولای هر مرد و زن مومنی شده ای!
نکته دیگری که بار دیگر چهره دو رویان را روشن ساخت این بود که پس از امر پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم همه مردم بدون چون و چرا با امیرالمؤمنین علیه السلام بیعت می کردند، ولی ابوبکر و عمر با آنکه پیش از همه خود را برای بیعت به میان انداخته بودند قبل از بیعت به صورت اعتراض گفتند: آیا این امر از طرف خداوند است یا از طرف رسولش (یعنی: از جانب خود می گویی)؟ حضرت فرمودند: از طرف خدا و رسولش است، و نیز فرمودند: آری حق است از طرف خدا و رسولش که علی امیرالمؤمنین است.
بیعت زنان
پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم دستور دادند تا ظرف آبی آوردند، و پرده ای زدند که نیمی از ظرف آب در یک سوی پرده و نیم دیگر آن در سوی دیگر قرار بگیرد، تا زنان با قرار دادن دست خود در یک سوی آب، و قرار دادن دست امیرالمومنین علیه السلام در سوی دیگر با حضرت بیعت کنند؛ به این صورت بیعت زنان هم انجام گرفت.
همچنين دستور دادند تا زنان هم به حضرتش تبريك و تهنيت بگويند، و اين دستور را درباره همسران خويش مؤكد داشتند.
يادآور مي شود كه بانوي بزرگ اسلام حضرت فاطمه زهرا عليها السلام از حاضرين در غدير بودند. همچنين كليه همسران پيامبر صلی الله عليه و اله و سلم در آن مراسم حضور داشتند.